landauswärts

Aussprache: /ˈlantˌaʊ̯svɛʁts/
Worttrennung: land·aus·wärts
قید

به سمت بیرون از کشور، به سوی ساحل

Bedeutungen

1

در جهت مخالف داخل سرزمین، به سمت ساحل یا دریا.

  • Die Schiffe fuhren landauswärts in den offenen Ozean.کشتی‌ها به سمت بیرون از کشور به اقیانوس باز حرکت کردند.
  • Wir gingen landauswärts, um das Meer zu sehen.ما به سمت ساحل رفتیم تا دریا را ببینیم.
  • Der Wind wehte landauswärts vom Festland.باد از سمت خشکی به سوی دریا می‌وزید.