landeinwärts
به سمت داخل خشکی، به سوی داخل کشور
Bedeutungen
1
در جهت دور شدن از ساحل و به سمت مرکز خشکی یا کشور.
- Nach dem Urlaub fuhren wir landeinwärts in unsere Heimatstadt.پس از تعطیلات، ما به سمت داخل خشکی به شهر خودمان رانندگی کردیم.
- Die Vögel flogen landeinwärts, um den kalten Küstenwinden zu entkommen.پرندگان به سمت داخل خشکی پرواز کردند تا از بادهای سرد ساحلی فرار کنند.
- Die Siedlung liegt einige Kilometer landeinwärts von der Küste.این سکونتگاه چند کیلومتر دورتر از ساحل، به سمت داخل خشکی قرار دارد.