landwärts
به سمت خشکی، به سوی داخل کشور
Bedeutungen
1
در جهت مخالف دریا، به سمت داخل سرزمین یا خشکی.
- Nach dem Sturm zogen sich die Vögel landwärts zurück.پس از طوفان، پرندگان به سمت خشکی عقبنشینی کردند.
- Wir fuhren landwärts, weg von der Küste.ما به سمت داخل سرزمین رانندگی کردیم، دور از ساحل.
- Der Fluss fließt landwärts ins Landesinnere.رودخانه به سمت داخل کشور جریان دارد.