langläufig
رایج، متداول، معمول، مرسوم
Bedeutungen
1
چیزی که به طور گسترده پذیرفته شده، استفاده میشود یا شناخته شده است؛ رایج و متداول.
- Das ist der langläufige Begriff für diese Krankheit.این اصطلاح رایج برای این بیماری است.
- In vielen Ländern ist diese Tradition noch langläufig.در بسیاری از کشورها این سنت هنوز مرسوم است.
- Die langläufige Meinung besagt, dass er Recht hat.عقیده رایج این است که او حق دارد.