فعل
لیسیدن (با زبان)، آب خوردن (با لیسیدن)
معانی و تعاریف lappen:
- چیزی را با وصله یا تکه پارچه تعمیر کردن؛ وصله زدن، پینه زدن
- شل و آویزان بودن، به نرمی تکان خوردن (مانند پرچم یا پارچه) (اغلب منطقهای یا قدیمی)
جملات نمونه برای lappen:
Der Bello, der ''lappt'' Wasser aus der Pfütze.
بِلو، آب را از گودال لیس میزند.
Er musste seine alte Hose lappen, bevor er sie wieder anziehen konnte.
او مجبور بود شلوار قدیمیاش را وصله بزند قبل از اینکه بتواند دوباره آن را بپوشد.
Die Schusterin lappte die kaputten Schuhe sorgfältig.
کفاش کفشهای پاره را با دقت وصله زد.