lappländisch
مربوط به لاپلند، سامی
Bedeutungen
1
مربوط به منطقه لاپلند، فرهنگ، مردم یا زبان سامی.
- Die lappländische Rentierzucht ist eine wichtige Tradition.گوزن شمالیپروری در لاپلند یک سنت مهم است.
- Er interessiert sich für die lappländische Mythologie.او به اساطیر لاپلند علاقهمند است.
- Wir besuchten ein lappländisches Dorf während unserer Reise.ما در طول سفرمان از یک روستای لاپلندی بازدید کردیم.