larmoyant

Aussprache: /laʁmo̯aˈjant/
Worttrennung: lar·moy·ant
صفت

گریه‌کنان، احساساتی، رقت‌انگیز، خودسوز

Bedeutungen

1

با صدای بلند گریه کردن؛ به شدت غمگین یا اندوهگین بودن.

  • Das Kind war larmoyant, weil es sein Spielzeug verloren hatte.کودک چون اسباب‌بازی‌اش را گم کرده بود، گریه‌کنان بود.
  • Sie reagierte auf die Nachricht mit einem larmoyanten Schluchzen.او با گریه‌ای رقت‌انگیز به خبر واکنش نشان داد.
  • Der Schauspieler stellte eine larmoyante Figur dar.بازیگر شخصیتی خودسوز را به تصویر کشید.
2

بیش از حد احساساتی، نمایشی و اغراق‌آمیز در ابراز غم یا اندوه؛ رقت‌انگیز.

  • Seine larmoyante Art, sich zu beschweren, nervte die Kollegen.روش احساساتی و نمایشی او برای شکایت، همکاران را اذیت می‌کرد.
  • Der Film war zu larmoyant und versuchte, die Emotionen des Publikums zu manipulieren.فیلم بیش از حد احساساتی بود و سعی داشت احساسات تماشاگران را دستکاری کند.
  • Ihre larmoyante Rede wirkte auf viele unglaubwürdig.سخنرانی رقت‌انگیز او برای بسیاری غیرقابل باور به نظر می‌رسید.