auflassen

Aussprache: /ˈaʊ̯fˌlasn̩/
Wortzerlegung: auf·las·sen
فعل

باز گذاشتن، به سر/تن داشتن، تعطیل کردن (موسسه/معدن)

Bedeutungen

1 Akkusativ

در، پنجره یا درپوش را باز رها کردن و نبستن

  • Warum hast du das Fenster die ganze Nacht aufgelassen?چرا تمام شب پنجره را باز گذاشتی؟
  • Lass die Tür bitte auf, ich komme gleich zurück.لطفاً در را باز بگذار، من زود برمی‌گردم.
2 Akkusativ

کلاه یا عینک را بر سر یا چشم نگه داشتن و برنداشتن

  • Du kannst deine Mütze drinnen auflassen.می‌توانی کلاهت را داخل هم بر سر داشته باشی.
  • Er ließ die Sonnenbrille wegen des hellen Lichts auf.او به خاطر نور شدید، عینک آفتابی‌اش را بر چشم نگه داشت.
3 Akkusativ

تخصصی/اداری: کسب‌وکار، ایستگاه قطار یا معدن را برای همیشه تعطیل و منحل کردن

  • Die alte Bahnstrecke wurde vor zwei Jahren aufgelassen.خط آهن قدیمی دو سال پیش تعطیل و برچیده شد.
  • Man musste den Bergbau in dieser Region auflassen.مجبور شدند استخراج معدن را در این منطقه تعطیل کنند.