فعل
گذاشتن، اجازه دادن، رها کردن
معانی و تعاریف lassen:
- اجازه دادن به کسی برای انجام کاری
- چیزی را در جایی گذاشتن یا رها کردن
- باعث شدن که کاری توسط شخص دیگری انجام شود (معمولاً با مفعول مستقیم)
جملات نمونه برای lassen:
''Lass'' es so, wie es ist!
آن را همینطور که هست بگذار!
„Battisti ''ließ'' man noch stundenlang als Schaustück am Galgen hängen und verscharrte ihn anschließend auf dem Hof des Castello del Buonconsiglio.“
«باتیسی را ساعتهای متمادی به عنوان نمونه نمایشی روی دار آویزان گذاشتند و سپس او را در حیاط قلعه دل بوئونکونسیلیو دفن کردند.»
Meine Eltern lassen mich lange aufbleiben.
پدر و مادرم به من اجازه میدهند تا دیر بیدار بمانم.