übriglassen
باقی گذاشتن، اضافه آوردن، نگهداشتن برای دیگری
Bedeutungen
1
jemandem (Dativ) etwas (Akkusativ) übriglassen
بخشی از غذا، پول، یا چیزی را تمام نکردن و برای شخص دیگر یا برای زمانی دیگر باقی گذاشتن.
- Kannst du mir bitte etwas von dem Kuchen übriglassen?میتوانی لطفاً مقداری از کیک را برای من باقی بگذاری؟
- Er hat ihr noch 50 Euro übriggelassen.او ۵۰ یورو برایش باقی گذاشت.
2
Akkusativ (jemanden / etwas übriglassen)
به صورت مجازی، صدمه، بیماری، حادثه یا تجربه ناخوشایند، آثاری ماندگار یا عواقب ناگواری به جا گذاشتن.
- Der Unfall hat bleibende Schäden an seinem Bein übriggelassen.تصادف آسیبهای دائمی به پایش باقی گذاشت.
- Die Krise hat tiefe Spuren in der Wirtschaft übriggelassen.بحران آثار عمیقی در اقتصاد بر جای گذاشت.