فعل
سنگینی کردن، بار بودن، فشار آوردن
معانی و تعاریف lasten:
- سنگینی کردن، بار بودن (فیزیکی یا روانی)
- فشار آوردن، تحمیل شدن (در مورد مشکلات، بدهیها)
جملات نمونه برای lasten:
Schnee ''lastete'' auf den Dächern.
برف بر روی سقفها سنگینی میکرد.
Der Sack Kohlen ''lastete'' schwer auf seinen Schultern.
کیسه زغال سنگ به سختی بر روی شانههایش سنگینی میکرد.
Vor seiner Reise nach Polen ''lasteten'' viele Hoffnungen auf Benedikt XVI.
پیش از سفرش به لهستان، امیدهای بسیاری بر بندیکت شانزدهم سنگینی میکرد.