صفت
جانبی، پهلویی، دور از خط وسط بدن
جملات نمونه برای lateral:
Das Pankreas liegt weiter medial als die Leber – diese liegt weiter ''lateral.''
«لوزالمعده نسبت به کبد در سمت داخلیتری (مدیال) قرار دارد - کبد بیشتر در سمت جانبی (لاترال) قرار دارد.»
Gewöhnlich liegen die Brustflossen weiter ''lateral'' als die Bauchflossen.
«معمولاً بالههای سینهای بیشتر از بالههای شکمی در سمت جانبی قرار دارند.»
Eine ''laterale'' Verschiebung ist senkrecht zu einer axialen Verschiebung.
«یک جابجایی جانبی عمود بر یک جابجایی محوری است.»