lauben

Aussprache: /ˈlaʊ̯bn̩/
Wortzerlegung: lau·ben
فعل

برگ دادن (درخت)، برگ‌ریزان کردن (باغ)

Beispiele

  • Im Frühjahr ''lauben'' die Eichen.در بهار درختان بلوط برگ می‌دهند.
  • Sie ''laubte'' einen Sack, um nun zum Winter hin den Bettsack neu zu stopfen.او کیسه‌ای را خالی کرد تا آن را برای زمستان دوباره پر کند.
  • Im Herbst wird im Weinberg ''gelaubt''.در پاییز در تاکستان هرس می‌شود.

Bedeutungen

1 (intransitiv)

درخت یا گیاه برگ درآوردن، برگ دادن

  • Die Bäume lauben im Frühling wieder.درختان در بهار دوباره برگ می‌دهند.
  • Es dauert noch, bis die Sträucher lauben.هنوز طول می‌کشد تا بوته‌ها برگ درآورند.
2 jemandem (Dativ) etwas (Akkusativ)

(قدیمی یا رسمی) به کسی اجازه کاری را دادن، روا داشتن

  • Der König laubte dem Ritter, das Land zu verlassen.پادشاه به شوالیه اجازه داد که کشور را ترک کند.
  • Es ist mir nicht gelaubt, darüber zu sprechen.به من اجازه داده نشده است که در مورد آن صحبت کنم.