laufen

Aussprache: /ˈlaʊ̯fn̩/
Wortzerlegung: lau·fen
فعل

دویدن، راه رفتن

Beispiele

  • Das Kind fängt bald an zu ''laufen''.کودک به زودی شروع به راه رفتن می‌کند.
  • Der Hund ''läuft'' hinter dem Auto her.سگ پشت ماشین می‌دود.
  • Der Vogel fliegt, der Fisch schwimmt, der Mensch sollte eigentlich ''laufen'' – warum tut er’s nicht?پرنده پرواز می‌کند، ماهی شنا می‌کند، انسان در واقع باید بدود - چرا این کار را نمی‌کند؟
  • Hoffmann ist 52 und sieht aus, als ''liefe'' er Marathon oder betriebe Höhenbergsteigen: fast mager, immer ein bisschen durch den Wind.هوفمان ۵۲ ساله است و به نظر می‌رسد ماراتن می‌دود یا کوهنوردی در ارتفاعات انجام می‌دهد: تقریباً لاغر، همیشه کمی آشفته.

Bedeutungen

1 (intransitiv)

با راه رفتن یا دویدن حرکت کردن

  • Ich laufe jeden Morgen im Park.من هر روز صبح در پارک می‌دوم.
  • Das Kind kann schon laufen.بچه می‌تواند راه برود.
2 (intransitiv)

(در مورد ماشین‌ها، فرآیندها) کار کردن، در حال فعالیت بودن

  • Der Motor läuft wieder.موتور دوباره کار می‌کند.
  • Wie läuft das Geschäft?کسب و کار چطور پیش می‌رود؟
3 (intransitiv)

(در مورد فیلم‌ها، برنامه‌ها) نمایش داده شدن، پخش شدن

  • Welcher Film läuft heute Abend im Kino?امشب چه فیلمی در سینما پخش می‌شود؟
  • Die Sendung läuft jeden Sonntag um 20 Uhr.این برنامه هر یکشنبه ساعت ۲۰ پخش می‌شود.
4 (intransitiv)

(عامیانه) خوب پیش رفتن، موفق بودن

  • Alles läuft nach Plan.همه چیز طبق برنامه پیش می‌رود.
  • Es läuft gut für ihn.اوضاع برای او خوب پیش می‌رود.