draufloslaufen
راه افتادن، دویدن، شروع کردن
Bedeutungen
1
intransitiv (بدون مفعول)
شروع به دویدن یا راه رفتن به صورت ناگهانی، بدون فکر، بدون تردید یا بدون داشتن مقصد مشخص.
- Nach dem Weckruf lief er einfach drauflos.بعد از زنگ بیدارباش، او به سادگی راه افتاد و دوید.
- Sie hörte auf zu reden und lief drauflos, ohne zu wissen, wohin.او صحبتش را قطع کرد و بدون اینکه بداند کجا میرود، راه افتاد.