freilaufen
آزادانه دویدن، خود را از یارگیری آزاد کردن
Bedeutungen
1
intransitiv
آزادانه دویدن حیوان بدون بند؛ (در ورزش) فرار از پوشش مدافع و قرارگیری در موقعیت مناسب
- Der Hund darf im Park freilaufen.سگ اجازه دارد در پارک آزادانه بدود.
- Der Stürmer konnte freilaufen und ein Tor erzielen.مهاجم توانست خود را از یارگیری آزاد کند و گلی به ثمر برساند.