herumlaufen
اینطرف و آنطرف دویدن، پرسه زدن، دور چیزی چرخیدن
Bedeutungen
1
intransitiv (بدون مفعول)
بدون هدف مشخصی در اطراف قدم زدن یا دویدن؛ پرسه زدن.
- Die Kinder liefen auf dem Spielplatz herum.بچهها در زمین بازی اینطرف و آنطرف میدویدند.
- Er lief stundenlang durch die Stadt, ohne ein bestimmtes Ziel.او ساعتها بدون هدف مشخصی در شهر پرسه زد.
2
intransitiv (mit + Dativ / in + Dativ)
با پوشش یا ظاهر خاصی راه رفتن و گشت زدن.
- Er lief in einem alten Mantel durch die Straßen.او با یک پالتوی کهنه در خیابانها راه میرفت.
- Die Schauspieler liefen in historischen Kostümen über die Bühne.بازیگران با لباسهای تاریخی روی صحنه میگشتند.