lausen
شپشگیری کردن، تمیز کردن (پوست/مو)
Beispiele
- Nun hat die Prinzessin einen Tag um den andern den Mann ohne Leib ''lausen'' müssen und dabei fragte sie ihn denn einmal ausاکنون شاهزاده خانم باید هر روز مرد بیبدن را شپشگیری میکرد و در این حین یک بار از او سؤال پرسید.
Bedeutungen
1
Akkusativ
شپشها را از مو یا پوست کسی یا حیوانی برداشتن یا کشتن.
- Die Mutter lauste ihrem Kind die Haare, um die Läuse zu entfernen.مادر موهای فرزندش را شپشزدایی کرد تا شپشها را از بین ببرد.
- Der Affe laust sich selbst und andere Artgenossen.میمون خودش و سایر همنوعانش را شپشزدایی میکند.
2
Akkusativ
(محاوره، منطقهای) دزدیدن یا کش رفتن چیزی کوچک.
- Er hat mir doch glatt mein letztes Bonbon gelaust!او آبنبات آخر من را به راحتی کش رفت!
- Pass auf, dass dir niemand dein Portemonnaie laust.مواظب باش کسی کیف پولت را ندزدد.