hineinlavieren
با احتیاط وارد کردن، به سختی وارد کردن، خود را به تدریج و با مهارت وارد موقعیتی کردن
Bedeutungen
1
in + Akkusativ (in etwas hineinlavieren)
با دشواری و مهارت زیاد وارد یک مکان تنگ یا موقعیت پیچیده شدن، اغلب با مانور دادن و احتیاط.
- Er musste das Boot vorsichtig in den engen Hafen hineinlavieren.او مجبور بود قایق را با احتیاط وارد لنگرگاه تنگ کند.
- Sie versuchte, sich mit geschickten Worten in die Diskussion hineinzulavieren.او سعی کرد با کلمات ماهرانه خود را به بحث وارد کند.