lazarettreif

Aussprache: /lazaˈʁɛtˌtʁaɪ̯f/
Worttrennung: la·za·rett·reif
صفت

نیازمند بستری در بیمارستان صحرایی (به دلیل شدت جراحت یا بیماری)

Bedeutungen

1

در وضعیت وخیمی قرار داشتن که نیاز به انتقال فوری به بیمارستان صحرایی یا مرکز درمانی مشابه برای مداوا دارد؛ به شدت بیمار یا مجروح.

  • Nach dem schweren Unfall war der Soldat lazarettreif und musste sofort versorgt werden.پس از آن تصادف شدید، سرباز نیازمند بستری در بیمارستان صحرایی بود و باید فوراً تحت درمان قرار می‌گرفت.
  • Die Bedingungen im Feld waren so hart, dass viele Männer lazarettreif wurden.شرایط در میدان نبرد آنقدر سخت بود که بسیاری از مردان نیازمند بستری در بیمارستان صحرایی شدند.
  • Der Arzt stellte fest, dass der Patient lazarettreif war und eine sofortige Behandlung benötigte.پزشک تشخیص داد که بیمار نیازمند بستری در بیمارستان صحرایی است و به درمان فوری نیاز دارد.