ausleben
ابراز کردن، برآورده ساختن (احساسات)، خوشگذراندن
Bedeutungen
1
Akkusativ
تمایلات، خلاقیت یا احساسات درونی خود را بدون محدودیت جامه عمل پوشاندن و ابراز نمودن
- Er konnte seine künstlerische Kreativität in diesem Beruf voll ausleben.او توانست خلاقیت هنری خود را در این شغل به طور کامل ابراز کند (به کار گیرد).
- Sie hat ihre Phantasie in ihren Romanen voll ausgelebt.او تخیل خود را در رمانهایش کاملاً متجلی ساخته است.
2
sich
خود را رها ساختن و طبق امیال خود بدون قیدوشرط زندگی/خوشگذرانی کردن
- Jeder junge Mensch braucht eine Phase, in der er sich richtig ausleben kann.هر جوان به دورهای نیاز دارد که بتواند در آن حسابی خوشگذرانی و خود را رها کند.