ausleben

Aussprache: /ˈaʊ̯sˌleːbn̩/
Wortzerlegung: aus·le·ben
فعل

ابراز کردن، برآورده ساختن (احساسات)، خوش‌گذراندن

Bedeutungen

1 Akkusativ

تمایلات، خلاقیت یا احساسات درونی خود را بدون محدودیت جامه عمل پوشاندن و ابراز نمودن

  • Er konnte seine künstlerische Kreativität in diesem Beruf voll ausleben.او توانست خلاقیت هنری خود را در این شغل به طور کامل ابراز کند (به کار گیرد).
  • Sie hat ihre Phantasie in ihren Romanen voll ausgelebt.او تخیل خود را در رمان‌هایش کاملاً متجلی ساخته است.
2 sich

خود را رها ساختن و طبق امیال خود بدون قیدوشرط زندگی/خوش‌گذرانی کردن

  • Jeder junge Mensch braucht eine Phase, in der er sich richtig ausleben kann.هر جوان به دوره‌ای نیاز دارد که بتواند در آن حسابی خوش‌گذرانی و خود را رها کند.