lebensmüde
از زندگی سیر شده، خسته از زندگی؛ (مجازی، کنایهآمیز) بیپروا، بیملاحظه (تا حد به خطر انداختن جان)
Beispiele
- In der Abgeschiedenheit der zerklüfteten Gipfel findet der ''lebensmüde'' Held des Films für seine letzten Tage Unterschlupf im halb zerfallenen Steinhaus der Witwe Ascen.در انزوای قلههای ناهموار، قهرمان خسته از زندگی فیلم برای آخرین روزهای خود در خانه سنگی نیمهویران بیوه آسن پناه مییابد.