fortleben
زنده ماندن (در یادها)، به حیات ادامه دادن
Bedeutungen
1
intransitiv (ohne Objekt) / in + Dativ (in Erinnerungen / in Werken + fortleben)
به حیات ادامه دادن یا اندیشهها/نام فردی پس از مرگ در یادها و آثار باقی ماندن.
- Die Legende des Helden lebt in den Geschichten fort.افسانه قهرمان در داستانها زنده است.
- Sein Einfluss lebt in seinen Schülern fort.تأثیر او در شاگردانش ادامه دارد.