fortleben
زنده ماندن (در یادها)، به حیات ادامه دادن
Bedeutungen
1
(ohne Objekt / in + Dativ)
به حیات ادامه دادن یا اندیشهها/نام فردی پس از مرگ در یادها و آثار باقی ماندن
- Seine wissenschaftlichen Ideen werden in seinen Werken fortleben.ایدههای علمی او در آثارش زنده خواهند ماند.
- Die Traditionen der Vorfahren leben in der Familie fort.سنتهای اجداد در خانواده ادامه مییابند.