fortleben

Aussprache: /ˈfɔʁtˌleːbn̩/
Wortzerlegung: fort·le·ben
فعل

زنده ماندن (در یادها)، به حیات ادامه دادن

Bedeutungen

1 (ohne Objekt / in + Dativ)

به حیات ادامه دادن یا اندیشه‌ها/نام فردی پس از مرگ در یادها و آثار باقی ماندن

  • Seine wissenschaftlichen Ideen werden in seinen Werken fortleben.ایده‌های علمی او در آثارش زنده خواهند ماند.
  • Die Traditionen der Vorfahren leben in der Familie fort.سنت‌های اجداد در خانواده ادامه می‌یابند.