weiterleben
به زندگی ادامه دادن، زنده ماندن
Bedeutungen
1
(ohne Objekt / intransitiv)
پس از فقدان، حادثه یا تغییر شرایط، به زیستن و حیات خود ادامه دادن
- Trotz des schweren Verlustes muss sie für ihre Kinder weiterleben.با وجود آن فقدان سنگین، او باید به خاطر فرزندانش به زندگی ادامه دهد.
- Seine Kunst lebt in unseren Erinnerungen weiter.هنر او در خاطرات ما زنده میماند (به زندگی ادامه میدهد).