lechzen
لهله زدن، شدیداً مشتاق چیزی بودن، تشنه بودن
Beispiele
- Ich ''lechze'' nach einem Schluck Wasser.من تشنه یک جرعه آب هستم.
- Ich ''lechze'' nach dem Ende der Trockenheit.من تشنه پایان خشکسالی هستم.
- Der Kronprinz ''lechzt'' nach dem Thron.ولیعهد تشنه رسیدن به تاج و تخت است.
- Sie weiß, daß die Leute vor allem nach Wundern ''lechzen!او میداند که مردم بیش از هر چیز تشنه معجزات هستند!
Bedeutungen
1
nach + Dativ
به شدت تشنه چیزی بودن یا آرزوی چیزی را داشتن؛ عطش شدید داشتن.
- Die Wüste lechzte nach Regen.بیابان تشنه باران بود.
- Er lechzte nach Anerkennung und Liebe.او مشتاق قدردانی و عشق بود.