leckerfritzig
مشتاق، وسوسهشده، علاقهمند به دست آوردن چیزی
Bedeutungen
1
با اشتیاق زیاد و گاهی وسوسهآمیز به دنبال چیزی بودن، به خصوص غذا یا یک فرصت خوب.
- Der Hund war leckerfritzig, als er den Duft von gebratenem Fleisch roch.سگ وقتی بوی گوشت سرخ شده را شنید، مشتاق و وسوسه شده بود.
- Sie war leckerfritzig auf den neuen Schokoladenkuchen.او مشتاق کیک شکلاتی جدید بود.
- Der Verkäufer machte ihm ein Angebot, bei dem er leckerfritzig wurde.فروشنده پیشنهادی به او داد که باعث شد مشتاق شود.