فعل
قرار دادن (به صورت افقی)، گذاشتن؛ تخم گذاریدن
معانی و تعاریف legen:
- چیزی را به صورت افقی روی سطحی قرار دادن
- (پرنده) تخم گذاشتن
- دراز کشیدن، به رختخواب رفتن (بازتابی)
جملات نمونه برای legen:
Ich ''lege'' ein Buch auf den Tisch.
من کتابی روی میز میگذارم.
Jedes ''legt'' noch schnell ein Ei / Und dann kommt der Tod herbei - ''(Wilhelm Busch,
هر کدام به سرعت یک تخم دیگر میگذارند / و سپس مرگ فرا میرسد -
Ich lege das Buch auf den Tisch.
من کتاب را روی میز میگذارم.