trockenlegen

Aussprache: /ˈtʁɔkn̩ˌleːɡn̩/
Worttrennung: tro·cken·le·gen
فعل

خشکاندن، زهکشی کردن، تعویض پوشک

Bedeutungen

1 Akkusativ (etwas trockenlegen)

خشک کردن زمین، باتلاق، یا دیواری با استفاده از زهکشی یا روش‌های دیگر برای حذف رطوبت.

  • Die Bauern wollen das Moor trockenlegen, um es landwirtschaftlich nutzen zu können.کشاورزان می‌خواهند مرداب را خشک کنند تا بتوانند از آن برای کشاورزی استفاده کنند.
  • Nach dem Wasserschaden mussten die Wände des Kellers komplett trockenlegen.پس از آسیب ناشی از آب، دیوارهای زیرزمین باید کاملاً خشک می‌شدند.
2 Akkusativ (ein Baby trockenlegen)

پوشک نوزاد را عوض کردن و او را تمیز و خشک نگه داشتن.

  • Die Krankenschwester kam, um das Baby trockenlegen.پرستار آمد تا پوشک نوزاد را عوض کند.
  • Es ist wichtig, das Kind regelmäßig trockenlegen, um Hautirritationen zu vermeiden.مهم است که کودک را به طور منظم خشک نگه داریم تا از تحریک پوست جلوگیری شود.