trockenlegen
خشکاندن، زهکشی کردن، تعویض پوشک
Bedeutungen
1
Akkusativ (etwas trockenlegen)
خشک کردن زمین، باتلاق، یا دیواری با استفاده از زهکشی یا روشهای دیگر برای حذف رطوبت.
- Die Bauern wollen das Moor trockenlegen, um es landwirtschaftlich nutzen zu können.کشاورزان میخواهند مرداب را خشک کنند تا بتوانند از آن برای کشاورزی استفاده کنند.
- Nach dem Wasserschaden mussten die Wände des Kellers komplett trockenlegen.پس از آسیب ناشی از آب، دیوارهای زیرزمین باید کاملاً خشک میشدند.
2
Akkusativ (ein Baby trockenlegen)
پوشک نوزاد را عوض کردن و او را تمیز و خشک نگه داشتن.
- Die Krankenschwester kam, um das Baby trockenlegen.پرستار آمد تا پوشک نوزاد را عوض کند.
- Es ist wichtig, das Kind regelmäßig trockenlegen, um Hautirritationen zu vermeiden.مهم است که کودک را به طور منظم خشک نگه داریم تا از تحریک پوست جلوگیری شود.