festlegen
تعیین کردن، مقرر کردن، متعهد شدن
Bedeutungen
1
Akkusativ (jemanden / etwas festlegen)
قوانین، تاریخ، قیمت، استاندارد، مسیر یا شرایطی را مشخص و قطعی کردن.
- Wir müssen den Termin für das Meeting noch festlegen.ما هنوز باید تاریخ جلسه را تعیین کنیم.
- Die Europäische Union hat neue Umweltstandards festgelegt.اتحادیه اروپا استانداردهای جدید زیستمحیطی را مقرر کرده است.
2
sich + auf + Akkusativ
تکلیف خود را مشخص کردن، به تصمیم یا هدفی پایبند و متعهد شدن (به صورت انعکاسی).
- Er hat sich auf eine Karriere als Musiker festgelegt.او خود را به حرفه موسیقی متعهد کرده است.
- Sie legt sich nicht gerne auf einen bestimmten Stil fest.او دوست ندارد خود را به سبک خاصی محدود کند.