stilllegen
تعطیل کردن، متوقف ساختن فعالیت، از رده خارج کردن
Bedeutungen
1
Akkusativ (jemanden / etwas stilllegen)
یک کارخانه، نیروگاه، ماشین، حساب بانکی یا هر فعالیت سازمانیافتهای را به طور رسمی و برای مدتی طولانی یا دائمی تعطیل و غیرفعال کردن.
- Die alte Fabrik wurde letztes Jahr stillgelegt.کارخانه قدیمی سال گذشته تعطیل شد.
- Die Regierung beschloss, das Atomkraftwerk stillzulegen.دولت تصمیم گرفت نیروگاه اتمی را تعطیل کند.