صفت
ناراحتکننده، آزاردهنده، ناخوشایند
جملات نمونه برای leidig:
Die ''leidige'' Daddelei auf den mobilen Geräten im Regionalzug fiel mir zusehends auf den Wecker.
«حواسپرتیهای آزاردهنده در دستگاههای موبایل در قطار منطقهای به طور فزایندهای روی اعصاب من بود.»
Am Wochenenende soll es regnen, da ist die ''leidige'' Steuererklärung dran.
«آخر هفته قرار است باران ببارد، آن وقت اظهارنامه مالیاتی ناخوشایند پیش رو است.»
Auch die Migranten lösen das ''leidige'' Personalproblem nicht.
«مهاجران نیز مشکل آزاردهنده پرسنل را حل نمیکنند.»