leidig

Aussprache: /ˈlaɪ̯dɪç/
Wortzerlegung: lei·dig
صفت

ناراحت‌کننده، آزاردهنده، ناخوشایند

Beispiele

  • Die ''leidige'' Daddelei auf den mobilen Geräten im Regionalzug fiel mir zusehends auf den Wecker.حواس‌پرتی‌های آزاردهنده در دستگاه‌های موبایل در قطار منطقه‌ای به طور فزاینده‌ای روی اعصاب من بود.
  • Am Wochenenende soll es regnen, da ist die ''leidige'' Steuererklärung dran.آخر هفته قرار است باران ببارد، آن وقت اظهارنامه مالیاتی ناخوشایند پیش رو است.
  • Auch die Migranten lösen das ''leidige'' Personalproblem nicht.مهاجران نیز مشکل آزاردهنده پرسنل را حل نمی‌کنند.