leiterförmig

Aussprache: /ˈlaɪ̯tɐˌfœʁmɪç/
Worttrennung: lei·ter·för·mig
صفت

نردبانی شکل، شبیه نردبان

Bedeutungen

1

چیزی که ساختار یا شکلی شبیه به نردبان دارد، معمولاً با پله‌ها یا میله‌های افقی که توسط پایه‌های عمودی به هم متصل شده‌اند.

  • Die Anordnung der Moleküle im Kristall war leiterförmig.آرایش مولکول‌ها در کریستال نردبانی شکل بود.
  • Er beschrieb die Struktur als leiterförmig mit zwei parallelen Strängen.او ساختار را به صورت نردبانی با دو رشته موازی توصیف کرد.
  • Die leiterförmige Ranke kletterte an der Wand empor.گیاه بالارونده نردبانی شکل از دیوار بالا می‌رفت.