gegenlenken

Aussprache: /ˈɡeːɡn̩ˌlɛŋkən/
Worttrennung: ge·gen·len·ken
فعل

جهت را عوض کردن، مقابله کردن، اصلاح کردن مسیر

Bedeutungen

1 intransitiv (بدون مفعول)

فرمان را در جهت مخالف چرخاندن تا از انحراف یا از دست دادن کنترل جلوگیری شود.

  • Bei Glatteis muss man vorsichtig gegenlenken.در یخ‌بندان باید با احتیاط فرمان را در جهت مخالف چرخاند.
  • Das Auto geriet ins Schleudern, aber der Fahrer konnte gegenlenken.ماشین شروع به لغزیدن کرد، اما راننده توانست جهت را اصلاح کند.
2 intransitiv (بدون مفعول)

(مجازی) برای اصلاح یک وضعیت یا روند نامطلوب، اقدامات اصلاحی انجام دادن.

  • Wir müssen gegen diese negative Entwicklung gegenlenken.ما باید در برابر این روند منفی اقدامات اصلاحی انجام دهیم.
  • Die Politik muss gegenlenken, um die Wirtschaft zu stabilisieren.سیاست باید برای تثبیت اقتصاد، مسیر را اصلاح کند.