فعل
خواندن، مطالعه کردن، جمعآوری کردن
معانی و تعاریف lesen:
- خواندن (کتاب، متن، روزنامه)
- مطالعه کردن (برای امتحان، تحقیق)
- (از چیزی) برداشت کردن، فهمیدن
جملات نمونه برای lesen:
Bevor ich schlafe, muss ich immer ein paar Seiten aus einem guten Buch ''lesen.''
قبل از اینکه بخوابم، همیشه باید چند صفحه از یک کتاب خوب را بخوانم.
Wer heute nicht ''lesen'' und schreiben kann, hat keinerlei berufliche Aussichten.
کسی که امروز نتواند بخواند و بنویسد، هیچ چشمانداز شغلی ندارد.
Wir ''lesen'' den Wein mit vielen Helfern.
ما انگور را با کمک افراد زیادی برداشت میکنیم.