zusammenlesen

Aussprache: /t͡suˈzamənˌleːzn̩/
Wortzerlegung: zu·sam·men·le·sen
فعل

گردآوری/جمع کردن (تکه‌تکه)، با هم جمعی خواندن

Bedeutungen

1 etwas (Akkusativ) zusammenlesen

اشیاء پراکنده روی زمین یا اطلاعات گوناگون را تکه‌تکه جمع‌آوری و گردآوری کردن

  • Die Kinder mussten das heruntergefallene Holz im Garten zusammenlesen.بچه‌ها مجبور شدند چوب‌های افتاده روی زمین در حیاط را جمع کنند.
  • Er hat die Fakten für seine Studie aus vielen Quellen zusammengelesen.او حقایق مطالعه‌اش را از منابع متعددی گردآوری کرده است.
2 etwas (Akkusativ) zusammenlesen

متن یا نقشی را به صورت گروهی و دسته‌جمعی با هم خواندن

  • Wir sollten das Theaterstück vor der Probe einmal zusammenlesen.ما باید نمایشنامه را پیش از تمرین یک بار دسته‌جمعی با هم بخوانیم.
  • Die Schüler lasen das Gedicht gemeinsam zusammen.دانش‌آموزان شعر را با هم و به صورت گروهی خواندند.