einleuchten
قابل درک بودن، روشن شدن برای کسی
Bedeutungen
1
Dativ (jemandem)
برای کسی قابل فهم و منطقی بودن، روشن شدن موضوعی برای ذهن.
- Nach langem Überlegen leuchtete mir die Lösung endlich ein.پس از تفکر طولانی، راهحل بالاخره برای من روشن شد.
- Es leuchtet mir nicht ein, warum er so wütend ist.برای من قابل درک نیست که چرا او اینقدر عصبانی است.