libellieren
دادخواست/شکایتنامه تنظیم کردن (که سپس به مرجع مربوطه تسلیم میشود)
Beispiele
- Es sey alles ''libellieren'' in Teutschlandt vergebens […].“ (1621)همه تنظیم دادخواست در آلمان بیهوده است [...].
Bedeutungen
1
Akkusativ
به صورت کتبی یا شفاهی به کسی تهمت زدن یا او را بدنام کردن.
- Er wurde beschuldigt, seinen politischen Gegner libelliert zu haben.او متهم شد که به رقیب سیاسی خود تهمت زده است.
- Das anonyme Schreiben libellierte die gesamte Führungsebene des Unternehmens.نامه ناشناس کل هیئت مدیره شرکت را بدنام کرد.