lidschäftig
(منطقهای، برای اشیاء) کهنه و خراب، فرسوده، از هم پاشیده؛ (منطقهای، برای افراد) بیمار، ناتوان از پیری
Bedeutungen
1
به اشیاء یا ساختمانهایی اشاره دارد که بسیار قدیمی، فرسوده، در حال فروپاشی و از کار افتاده هستند.
- Das alte Haus sah sehr lidschäftig aus und musste renoviert werden.خانه قدیمی بسیار کهنه و خراب به نظر میرسید و نیاز به بازسازی داشت.
- Die lidschäftige Kutsche wurde nur noch für touristische Zwecke genutzt.کالسکه فرسوده فقط برای مقاصد توریستی استفاده میشد.
- Viele lidschäftige Gebäude prägten das Stadtbild.بسیاری از ساختمانهای از هم پاشیده، نمای شهر را تشکیل میدادند.
2
به افراد مسن یا بیمار اشاره دارد که ضعیف، ناتوان و در حال زوال هستند.
- Der alte Mann war nach seiner Krankheit sehr lidschäftig.پیرمرد پس از بیماریاش بسیار ناتوان بود.
- Sie kümmerte sich um ihre lidschäftige Großmutter.او از مادربزرگ بیمار و ناتوانش مراقبت میکرد.
- Er fühlte sich nach dem Unfall lidschäftig und schwach.او پس از تصادف احساس بیماری و ضعف میکرد.