lidschäftig

Aussprache: /ˈliːtˌʃɛftɪç/
Worttrennung: lid·schäf·tig
صفت

(منطقه‌ای، برای اشیاء) کهنه و خراب، فرسوده، از هم پاشیده؛ (منطقه‌ای، برای افراد) بیمار، ناتوان از پیری

Bedeutungen

1

به اشیاء یا ساختمان‌هایی اشاره دارد که بسیار قدیمی، فرسوده، در حال فروپاشی و از کار افتاده هستند.

  • Das alte Haus sah sehr lidschäftig aus und musste renoviert werden.خانه قدیمی بسیار کهنه و خراب به نظر می‌رسید و نیاز به بازسازی داشت.
  • Die lidschäftige Kutsche wurde nur noch für touristische Zwecke genutzt.کالسکه فرسوده فقط برای مقاصد توریستی استفاده می‌شد.
  • Viele lidschäftige Gebäude prägten das Stadtbild.بسیاری از ساختمان‌های از هم پاشیده، نمای شهر را تشکیل می‌دادند.
2

به افراد مسن یا بیمار اشاره دارد که ضعیف، ناتوان و در حال زوال هستند.

  • Der alte Mann war nach seiner Krankheit sehr lidschäftig.پیرمرد پس از بیماری‌اش بسیار ناتوان بود.
  • Sie kümmerte sich um ihre lidschäftige Großmutter.او از مادربزرگ بیمار و ناتوانش مراقبت می‌کرد.
  • Er fühlte sich nach dem Unfall lidschäftig und schwach.او پس از تصادف احساس بیماری و ضعف می‌کرد.