herbeilassen
افتخار دادن، منت گذاشتن، اجازه نزدیکی دادن
Bedeutungen
1
sich + zu + Infinitiv
به صورت رسمی یا کتابی، افتخار دادن، منت گذاشتن یا تنزل دادن خود برای انجام کاری که پایینتر از شأن فرد تلقی میشود (استفاده انعکاسی).
- Er ließ sich nicht herbei, mit solchen Leuten zu sprechen.او افتخار نداد که با چنین افرادی صحبت کند.
- Sie wollte sich nicht herablassen, ihm zu helfen.او نمیخواست خود را پایین بیاورد که به او کمک کند.
2
Akkusativ (jemanden / etwas herbeilassen)
به صورت قدیمی یا نادر، به کسی یا حیوانی اجازه دادن که به جایی نزدیک شود یا به آنجا بیاید.
- Der König ließ den Bittsteller herbei.پادشاه به درخواست کننده اجازه نزدیک شدن داد.
- Sie ließ das Pferd zu sich herbei.او به اسب اجازه داد به او نزدیک شود.