steckenlassen

Aussprache: /ˈʃtɛkn̩ˌlasn̩/
Worttrennung: ste·cken·las·sen
فعل

جا گذاشتن (کلید در قفل)، بی‌خیال شدن

Bedeutungen

1 Akkusativ + Ortsangabe

کلید یا کارت را درون قفل یا دستگاه رها کردن و درنیاوردن

  • Er hat den Schlüssel von innen steckenlassen.او کلید را از داخل در قفل جا گذاشت.
  • Du kannst die Karte einfach im Lesegerät steckenlassen.می‌توانی کارت را ساده درون کارت‌خوان بگذاری بماند.
2 Akkusativ

از ادامه کار، بحث یا پرداخت پول منصرف شدن (عامیانه)

  • Lass stecken, ich zahle heute!بی‌خیال شو، امروز من حساب می‌کنم!
  • Deine Entschuldigung kannst du dir steckenlassen.عذرخواهی‌ات را می‌توانی برای خودت نگه داری (بی‌خیالش شو).