steckenlassen
جا گذاشتن (کلید در قفل)، بیخیال شدن
Bedeutungen
1
Akkusativ + Ortsangabe
کلید یا کارت را درون قفل یا دستگاه رها کردن و درنیاوردن
- Er hat den Schlüssel von innen steckenlassen.او کلید را از داخل در قفل جا گذاشت.
- Du kannst die Karte einfach im Lesegerät steckenlassen.میتوانی کارت را ساده درون کارتخوان بگذاری بماند.
2
Akkusativ
از ادامه کار، بحث یا پرداخت پول منصرف شدن (عامیانه)
- Lass stecken, ich zahle heute!بیخیال شو، امروز من حساب میکنم!
- Deine Entschuldigung kannst du dir steckenlassen.عذرخواهیات را میتوانی برای خودت نگه داری (بیخیالش شو).