stehenlassen
جا گذاشتن، نخورده رها کردن، تنها گذاشتن
Bedeutungen
1
Akkusativ (etwas stehenlassen)
غذا، نوشیدنی، وسیله نقلیه یا لوازمی را نبرده، نخورده یا استفاده نکرده باقی گذاشتن.
- Er hat sein Mittagessen auf dem Tisch stehengelassen.او ناهارش را روی میز جا گذاشت.
- Ich lasse das Auto heute stehen und fahre mit dem Fahrrad.من امروز ماشین را اینجا میگذارم و با دوچرخه میروم.
2
Akkusativ (jemanden stehenlassen)
کسی را به ناگاه تنها گذاشتن یا نامزدی را ترک کردن.
- Er hat seine Freundin vor dem Altar stehengelassen.او دوست دخترش را جلوی محراب تنها گذاشت.
- Sie hat ihn im Regen stehengelassen.او او را در باران رها کرد.