lassen

Aussprache: /ˈlasn̩/
Worttrennung: las·sen
فعل

اجازه دادن، گذاشتن، رها کردن، دادن (انجام کاری به دیگری)

Bedeutungen

1 Akkusativ + Infinitiv

اجازه دادن، مانع نشدن برای انجام کاری

  • Meine Eltern lassen mich am Wochenende lange aufbleiben.پدر و مادرم به من اجازه می‌دهند آخر هفته‌ها تا دیروقت بیدار بمانم.
  • Lass mich das bitte erklären!لطفاً بگذار این را توضیح دهم!
2 Akkusativ + Ortsangabe

چیزی یا کسی را در جایی گذاشتن، جا گذاشتن یا تغییر ندادن موقعیت آن

  • Ich habe meinen Schlüssel auf dem Tisch gelassen.من کلیدم را روی میز گذاشتم.
  • Lass die Tür bitte offen!لطفاً در را باز بگذار!
3 Akkusativ (+ sich) + Infinitiv

باعث شدن یا سفارش دادن که کاری توسط شخص دیگری انجام شود (مفاهیم خدماتی/دستوری)

  • Ich lasse mein Auto morgen in der Werkstatt reparieren.من فردا ماشینم را می‌دهم در تعمیرگاه تعمیر کنند.
  • Sie lässt sich alle zwei Monate die Haare schneiden.او هر دو ماه یک‌بار موهایش را می‌دهد کوتاه کنند.
4 Akkusativ / von + Dativ

دست کشیدن از کاری، متوقف کردن یک رفتار یا عادت

  • Du solltest das Rauchen lieber lassen.ترجیحاً باید سیگار کشیدن را ترک کنی.
  • Er kann einfach nicht von seinen alten Gewohnheiten lassen.او ساده نمی‌تواند از عادات قدیمی‌اش دست بکشد.
5 sich + Infinitiv (مفهوم مجهول)

امکان‌پذیر بودن، قابلیت انجام داشتن (به صورت انعکاسی با sich)

  • Das Problem lässt sich leicht lösen.این مشکل به راحتی قابل حل است.
  • Dieses Buch lässt sich sehr gut lesen.این کتاب خیلی خوش‌خوان است (به راحتی خوانده می‌شود).