lassen
اجازه دادن، گذاشتن، رها کردن، دادن (انجام کاری به دیگری)
Bedeutungen
1
Akkusativ + Infinitiv
اجازه دادن، مانع نشدن برای انجام کاری
- Meine Eltern lassen mich am Wochenende lange aufbleiben.پدر و مادرم به من اجازه میدهند آخر هفتهها تا دیروقت بیدار بمانم.
- Lass mich das bitte erklären!لطفاً بگذار این را توضیح دهم!
2
Akkusativ + Ortsangabe
چیزی یا کسی را در جایی گذاشتن، جا گذاشتن یا تغییر ندادن موقعیت آن
- Ich habe meinen Schlüssel auf dem Tisch gelassen.من کلیدم را روی میز گذاشتم.
- Lass die Tür bitte offen!لطفاً در را باز بگذار!
3
Akkusativ (+ sich) + Infinitiv
باعث شدن یا سفارش دادن که کاری توسط شخص دیگری انجام شود (مفاهیم خدماتی/دستوری)
- Ich lasse mein Auto morgen in der Werkstatt reparieren.من فردا ماشینم را میدهم در تعمیرگاه تعمیر کنند.
- Sie lässt sich alle zwei Monate die Haare schneiden.او هر دو ماه یکبار موهایش را میدهد کوتاه کنند.
4
Akkusativ / von + Dativ
دست کشیدن از کاری، متوقف کردن یک رفتار یا عادت
- Du solltest das Rauchen lieber lassen.ترجیحاً باید سیگار کشیدن را ترک کنی.
- Er kann einfach nicht von seinen alten Gewohnheiten lassen.او ساده نمیتواند از عادات قدیمیاش دست بکشد.
5
sich + Infinitiv (مفهوم مجهول)
امکانپذیر بودن، قابلیت انجام داشتن (به صورت انعکاسی با sich)
- Das Problem lässt sich leicht lösen.این مشکل به راحتی قابل حل است.
- Dieses Buch lässt sich sehr gut lesen.این کتاب خیلی خوشخوان است (به راحتی خوانده میشود).