liebäugeln
با چشم و ابرو اشاره کردن، عشوه آمدن؛ به چیزی تمایل داشتن، در فکر چیزی بودن
Bedeutungen
1
mit + Dativ (mit jemandem / etwas liebäugeln)
با کسی لاس زدن، نگاههای عاشقانه رد و بدل کردن.
- Er liebäugelte mit der Kellnerin.او با پیشخدمت لاس میزد.
- Sie hat schon lange mit ihm geliebäugelt.او مدت زیادی بود که با او عشوه میآمد.
2
mit + Dativ (mit jemandem / etwas liebäugeln)
یک ایده یا یک برنامه را در نظر گرفتن، به چیزی فکر کردن یا تمایل داشتن.
- Die Firma liebäugelt mit einer Expansion nach Asien.شرکت در فکر گسترش به آسیا است.
- Er liebäugelt mit dem Gedanken, sich selbstständig zu machen.او به فکر راهاندازی کسبوکار شخصی خود است.