liebenlernen
عاشق شدن، یاد گرفتن دوست داشتن
Bedeutungen
1
Akkusativ
(کسی/چیزی را) به تدریج دوست داشتن را آغاز کردن؛ به چیزی عادت کردن و آن را ارزشمند دانستن.
- Er hat seine neue Heimat mit der Zeit lieben gelernt.او به مرور زمان به وطن جدیدش علاقهمند شد (آن را دوست داشت).
- Sie haben sich beim gemeinsamen Projekt lieben gelernt.آنها در پروژه مشترک به یکدیگر علاقهمند شدند.