liebkosen

Aussprache: /ˈliːpˌkoːzn̩/
Wortzerlegung: lieb·ko·sen
فعل

نوازش کردن، ابراز محبت کردن

Beispiele

  • Er ''liebkoste'' sie nach dem Aufwachen.او پس از بیدار شدن، او را نوازش کرد.
  • Mit diesen verbrachte ich all meine freie Zeit, und nie war ich glücklicher, als wenn ich sie fütterte und ''liebkoste''.من تمام وقت آزادم را با این‌ها می‌گذراندم و هیچ‌وقت خوشحال‌تر از زمانی نبودم که آن‌ها را غذا می‌دادم و نوازش می‌کردم.

Bedeutungen

1 Akkusativ

کسی یا چیزی را با مهربانی و محبت نوازش کردن یا بوسیدن

  • Die Mutter liebkoste ihr Kind sanft.مادر فرزندش را به آرامی نوازش کرد.
  • Er liebkoste ihre Hand und sah sie an.او دستش را نوازش کرد و به او نگاه کرد.