liebkosen
نوازش کردن، ابراز محبت کردن
Beispiele
- Er ''liebkoste'' sie nach dem Aufwachen.او پس از بیدار شدن، او را نوازش کرد.
- Mit diesen verbrachte ich all meine freie Zeit, und nie war ich glücklicher, als wenn ich sie fütterte und ''liebkoste''.من تمام وقت آزادم را با اینها میگذراندم و هیچوقت خوشحالتر از زمانی نبودم که آنها را غذا میدادم و نوازش میکردم.
Bedeutungen
1
Akkusativ
کسی یا چیزی را با مهربانی و محبت نوازش کردن یا بوسیدن
- Die Mutter liebkoste ihr Kind sanft.مادر فرزندش را به آرامی نوازش کرد.
- Er liebkoste ihre Hand und sah sie an.او دستش را نوازش کرد و به او نگاه کرد.